به نام خالق زیباییها

خسته ام؟!
نمیدونم...
حرف دارم؟!
نمیدونم...
چی شد؟!
نمیدونم...
قاطیه قاطی... سرم به شدت درد میکنه...
ا!!! این منم؟! این منم که اینقدر دارم گیج میخورم؟!
(توی این هیر و ویر... تو هم شدی قوز بالا قوز...)
ترسیده ام؟! آره فکر کنم...
"هی فلانی....
زندگی شاید همین باشد؟!
یک فریب ساده و کوچک...
عقده ی خود را فرو میخورد...
چون خمیر شیشه .... سوزان از شعله در نشتر و به نشخواری فرو میبرد...
لقمه ی بغضی که قوت غالبش آن بود..."
حالم بده... خوب میشم... فردا صبح...
در عین حال الان حالم خوب نیست...
فشار مغزم رفته بالا!!!
I can't stand .... some time's you have to be sad to remind yourself that u are alive....
شاد باشید و سبز و قدرتمند (ایندفعه اگه خواستید... هیچ اجباری نیست...)
نظرات ()