به نام خدا
( نوشته شده در : ام م م م... یادم نیست! یه چند وقت پیش... یادش به خیر چقدر عصبانی بودم!! و من با ویل دورانت موافقم که مىگوید: *شادى از خرد عاقلتر است.* )
من اومدم... اینقده حرص خوردم این چند روزه که انتهای حلقم دوباره به شدت درد میکنه!! سعی کردم سرم رو با درس یا بازی (انگری بٍرد(به حق کارهای نکرده!بااازی؟! من؟!!)) گرم کنم! نمیشه... هم استرس دارم هم بعضیا لطف میکنن شیرین کاری در میارن... آخه چی بگم من؟!!! هااااا؟!
پ ن :آخ که چقده گلوی مبارک اینجانب درد میکند!! هه....
نظرات ()