به نام خالق زیباییها
"ببخشید میشه این پیازی که چند روزه زیر چشمای منه بردارید؟!! با شما هستم هااااا...
نه مثل اینکه کسی نیست بیاد برداره این پیازرو وا ی که چقده چشمام میسوزه....
آخ آخ.... اشکام میاد همینطوری...
عجب پیازیه ها...!!
نه.... اصلا من گریه میکنم؟؟... کی گفته؟!!
نه ... نه... اشتباه نکن... کار کار ِ این پیازست....

بلند شدم رفتم آرایشم رو شستم... مسواکم رو هم زدم...! آماده ی آماده واسه گریه کردن...
چند روزیه که احتیاج شدید دارم از ته ته تهِ دلم اشک بریزم... با اجازتون همون اَ....ر بزنم...!! یاد یاسی به خیر که همیشه میگفت : نانا گریه داری؟! خوب گریه کن... گریه کن تا خالی بشی!"
همیشه میگن طنز تراژدی هستش که یه مدت زمانی ازش گذشته باشه...
حالا از تراژدی بالا یه هفته ای میگذره و من حالم خوب شده...
اونشب یه دل سیر گریه کردم... اینقدرها هم نچسبید... اگه میرفتم یه جایی دور از تمدن و راحت جیغ میزدم خیلی بهترتر بود (!)
کاش آدم ها یه کم... فقط یه کم به این قضیه فکر کن که :
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.



به نام خالق زیباییها

سلام خُب...
خوابم نمیاد....
خیلی خوبم...
شاد باشید یه عالمه...

سلام..!
با اینکه خیلی ناراحتم...
خیلی...
با اینکه همه چیز بهم ریخته ! درسام... کارم... زندگی...
با اینکه اعتماد به نفسم رو شدیدا از دست دادم...
با اینکه یه چیزی هم عین خوره افتاده توی جونم!!!!
با اینکه نمیدونم باید چیکار کنم...

با اینکه یه عالمه نوشته ای که گذاشته بودم تا بعد امتحانام بیارم اینجا بگذارم هم فکر کنم با چرکنویس ها انداختم دوووور!!

اومدم وبلاگم رو بنویسم تا شاید آروم بشم...
نوشتم...پست قبلی...!
حتی توی فیس بوک هم نوت کردمش..
اومدم پایینتر دیدم که ای وای... چرا تمام نوشته های اخیرم ناراحته؟!
"خوب ناراحتم... درست...
جلوی مامان ناراحت نباشم چون پا به پای من عصبی میشه , ناراحت میشه نگران میشه... کبود میشه.... اووووپس...
بابا نفهمه که ناراحتم!!... (همچین هم تفاوتی نمیکنه چون من بزرگ شدم مشکلاتم رو باید خودم حل کنم)... who cares?!!!!!!!!!
الهام یه وقت از پشت اووو"وووو نفهمه ناراحتم, غصّه دارم, اشک دارم, بغض دارم, حرف دارم, اصلا دلم تنگه نق نق دارم... آخه طفلی اونور دنیا دستشم که نمیرسه حداقل بغلم کنه بگه ناراحت نباش من پشتتم...!!!
الهه نفهمه... غصّه میخوره خُب گناهی... گناهی همش گفت الی حواست باشه ها... فقط به این فکر کن که باید زودتر بری...!!
اونم با اینکه میدونه... !نه...!! خیلی چیزا رو نمیدونه.... یا حداقل میدونه و به روش نمیاره! نمیدونه من ناراحتم... نمیدونه نگرانم... نمیدونه که... راستی راستی... بدون شوخی... اوپس... فقط هی چپ بره راست بره... بگه من میدونستم اینطوری میشه...!! من که بهت گفته بودم...
باشه... من اشتباه کردم! حالا چی؟!

بعضیا هم نفهمن...! از قصد نفهمن, چون بفهمن خیلی هم خوشحال میشن... !!"
آخ که چقدر نق نق...
آره... داشتم میگفتم...
پستها رو دیدم گفتم خوب که چی؟! مثلا این همه غر و اشک و ناله که چی؟! پاشو کاری بکن...

الانم قهقهه ام نمیآید...
سعیم رو میکنم که لبخند بزنم!
تصمیمم رو گرفتم که فعلا بیخیال ناراحتی بشم... کاری که از دستم بر نمیاد تا اتفاقات عوض بشه! ( عوضی ممکنه بشه ولی عوض نه)!!
تلاشم رو میکنم که بهترین کار ممکن رو انجام بدم...
عصر میرم کلاس نقاشی یه ذره خیلی زیاد حالم رو خوب میکنه...
به نام خالق زیباییها

The rain is pouring in my soul...
The rain is poring in my soul...
The rain is dancing in my eyes...
The rain...
while I found out that I cant change anything right now, Im dancincing with the rain in my soul...
Anyone who says sunshine brings happiness has never danced in the rain...
Let the rain fall down and wake my dreams, let it wash away my sanity, 'cause I wanna feel the thunder, I wanna scream, let the rain fall down I'm coming clean, I'm coming clean...
Im sure after the go0d rain,after my inside world to be washed, the rainbow will appear in the sky...
Im sure...
نظرات ()