به نام خالق زیباییها...
خدایا به روحم وسعتی بخش تا در حقارتهایم نپوسم...
امشب نه حال دارم نه حوصله خوابم هم فکر کنم میاد بنابر این عکس نداریم این بالا...
اما یه حس هیجان داره با هر تپش قلبم قویتر میشه....
از خیلی چیزا خستم... اشتباه نشه ها... خسته ام.... نه افسرده......
خدایا اگر گریستم و از دردها و بغضهایم گلگی کردم حتی برای کسری از ثانیه عفریت نا امیدی را با من تنها مگذار.اشکی که در انتها دلخوشی نداشته باشد مرداب است... و تو به من اموختی که رود باشم نه گنداب...
خدایا میخوام امشب بی رودر بایستی بهت بگم خستم... حالا میخوای حالم رو بگیری به این اتهام که ناشکرم؟!! بگیر... ناشکری چیه!! تا میای یه کم غر بزنی میگن ناشکری... جمع کنید این حرفارو... اگر به تو هم غر نزنم که رفتم رو هوا....
یه چیزی داره ته قلبم آروم قدم میزنه.... صداشو دارم میشنوم....
خدایا مگذار وقتی عزیزی را از دست میدهم یا ثروتی از کفم میرود در هم بپیچم...
من باید چیرو از کجا پیدا کنم؟! چرا باهام قایم موشک بازی میکنی؟!
حس غریبی دارم... شبیه ترس... شبیه وقتایی که میخوای معشوقت رو ببینی....
خدایا مگذار دغدغه ای زمینی زمینگیرم کند...
امشب اینقدر دلم داره چرخ چرخ میزنه که سرگیجه گرفتم...
خوابم نمیبره.... دارم فکر میکنم که چند روز مونده.... وای چقدر دیره... یادم هست که زود دیر میشه و روز از نو... روزی از نو...
امشب مهمونی یه کوچولو بودم که به عنوان خاله النا دعوت بودم... (مامان اون کوچولو از دوستای نزدیکمه) چه خلوصی توی این بچه ها هست... توی دوستیشون... توی عشق و محبتشون... برای همدیگه نقطه چین نمینویسن (به نقل از پرستو عوض زاده)...
خدایا مگذار که پشت کردن انسانها از من فرو ریزدم...
من سعی کردم عین بچه ها خالصانه و بی ترس بگم که چی میخوام... تو هم باهام خالصانه مثل بچگی هام باهام حرف بزن... میدونم از وقتی بزرگ شدم... از وقتی یاد گرفتم که خیلی کارهای آدم بزرگها رو تکرار کنم به این محکوم شدم که دیگه صدای تورو و صدای بال برفی فرشته ها رو نشنوم....
لطف کن بلندتر بگو.... مدتهاست از این تاریکی جلوی رویم ترسیدم و گوشهام رو تیز کردم تا صداتو بشنوم...
خدایا مرا ببخش که شایداز یاد برده ام ما تنها افریده شده ایم.گاهی که یادم میرود این تنهایی وسیع بشر را قبل از تلنگر کائنات به گوش جانم نجوا کن که تو به تنهایی جای تمام نداشتنی هایم را پر می کنی...
دنبال چی؟! کجا باید بگردم؟! چرا این علامت سوالهای ذهنم پاک نمیشه...
امشب دلم خیلی پره.... جوری که حتی نمیدونم میخوام چی بنویسم... حتی نمیتونم بنویسم....
خدایا از من لذت باران و مه و پاییز را به خاطر مشتی روزمرگی نگیر...
سعی کنید روحتون سبز و قدرتمند باشه.... پاییزتون مبارک...
(جملات با فونت بزرگتر برگرفته از نیایشی زیبا از آرشیو سایت دکتر شیری)
نظرات ()