به نام خالق زیباییها
سلاااام...
دیروز مقاله ام توووی ماهنامه مهندسی پزشکی چاپ شد... یه عالمه همه تبریک گفتن و...
خوشحال شدم...؟! م م م ... آره.. شاید... 
گوشی خریدم , تکنولوژی!! (البته به نسبت گوشی قبلی!!)... با اینکه اصلا راضی نبودم این کارو بکنم ... به خاطر یک سری امکانات...
(آخه گوشیم رو دوست دارم با همه منگل بودنش... کلی باهاش خاطره ی به یاد موندنیه خووووب دارم)
... خوشحال ... شدم؟! شاید... آره...
دیروز اساسا روز بزرگی بود....! میگفتن که بووود!
بی حسی میدونی چیه؟! من الان بی حسم! سِر... شبیه وقتی میری دندون پزشکی و لیدوکائین رو با درد و ذجر تزریق میکنن توووی سقف دهان مبارک و بعدش بی حس میشی و درد رو حس نمیکنی و....
.
.
.
از الان تا 6 بهمن نیستم.. دارم میرم گردش علمی...
به نام خالق زیباییها

کاش امشب یلداترین شب امسال باشه...
کاش امشب هیچ وقت تموم نشه...
کاش امشب تا صبح بیدار بمونم...
کاش ثانیه ثانیه امشب رو با تمام وجودم نفس بکشم...
کاش میشد تا صبح آهنگ صدات رو برام زمزمه کنی...
کاش میشد بتونم تا صبح دستاتو تووو دستام بگیرم...
کاش میشد حتی پلک نزنم و لحظه لحظه ی نگاهت رو عین شعرهای کتاب بچگی به خاطرم بسپارم...
کاش میتونستم عظمت احساسمو نشونت بدم,کی فکرشو میکرد یه روزی بشی همه کسم...
کاش میتونستم ... کی فکرشو میکرد بشی همه ی نفسم...
کاش بدونی با تو برام زندگی رنگی رنگیه...
کاش بدونی یه دنیا آرزوی خوب هدیه ی تووو راهته...
کاش بدونی هر جا باشم , هر جا باشی... این روزا که گذشت... همیشه تووو خاطرمه...
کاش امشب یلداترین شب امسال من باشه...
کاش امشب هیچ وقت تموم نشه...
کاش بدونی مسافر کوچولو , هنوز نرفته ای دلم یه دنیا تنگته...
کاش بدونی مسافرم,اشکام نشونه ی یه دنیا شادیه... برای خوشبختیه تو دلم به رفتنت هم راضیه...
کاش بدونی هرجا باشی, هرجا باشم, دلم همیشه باهاته...
کاش بدونی این روزا با همه سختیش میگذره...من میدونم, یه روز, یه جای دیگه هم, باز میتونیم باهم بهتر ازین یه سالو بسازیم...
کاش بدونی, همه میگن : خدا پشت هر سختیه...
کاش امشب یلداترین شب امسال من باشه...
کاش امشب هیچ وقت تموم نشه...
به نام خالق زیباییها
و من دارم تلاش میکنم از اینی که هستم راضی باشم... :)
به نام خالق زیباییها

به نام خالق زیباییها

وقتی میخ زندگی میشوم... همه و همه را میخ میبینم! حتی خودم رو....
هست زبان برون در
حلقه ی در چه میشوی؟
در بشکن به جان تو
سوی روان روانه شو...
در بشکن به جان تو سوی روان روان شوی...
به نام خالق زیباییها
لبخند بزن
بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا
و بدان که همین دنیا روزی آن قدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ به لبخندهایت
با تمام سازهایت می رقصد
! باور کن
مرسی از خواهر عزیز
به نام خدا
( نوشته شده در : ام م م م... یادم نیست! یه چند وقت پیش... یادش به خیر چقدر عصبانی بودم!! و من با ویل دورانت موافقم که مىگوید: *شادى از خرد عاقلتر است.* )
من اومدم... اینقده حرص خوردم این چند روزه که انتهای حلقم دوباره به شدت درد میکنه!! سعی کردم سرم رو با درس یا بازی (انگری بٍرد(به حق کارهای نکرده!بااازی؟! من؟!!)) گرم کنم! نمیشه... هم استرس دارم هم بعضیا لطف میکنن شیرین کاری در میارن... آخه چی بگم من؟!!! هااااا؟!
پ ن :آخ که چقده گلوی مبارک اینجانب درد میکند!! هه....
تق تق تق....
توی خواااب و بیداری بودم که...
قبل از اینکه چشمام رو باز کنم صدای تیله هاشو (همون تیله رنگیا) شنیدم...
به سرعت از روی تخت پاشدم.... تا چشمای درشت و قهوه ای رنگش به چشمام افتاد بالهاشو به نشونه ی سلام جمع کرد و لبخند گرمی زد....
با اینکه دلم با لبخندش همیشه میلرزه خودمو بی توجه نشون دادم و به سمت پنجره رفتم و بازش کردم تا اگه دوست داره بیاد توووو....
دوباره برگشتم زیر پتو و سرم رو کردم زیر بالش...
با تعجب گفت: باهام قهری؟!
گفتم: با تو؟.... با اونی که تورو فرستاده اینجا منت کشی , قهرم...
گفت : اما من خودم که همیشه اینجام...
گفتم : برو بهش بگووو... بگوووو نداشتیمااا.... این دیگه رسم خداییش نیست.... اینجای بازی رو دیگه داره به نفع خودش تموم میکنه...
لبخند شیطنت آمیزی زدو گفت : حالا نه که همیشه به نفع خودت تموم نشده؟!!!
بلند شدم نشستم و عین بچه ها زدم زیر گریه...
گفتم : منم خوب تا یه جایی توان بازی دارم... دیگه نمیتونم...
لبخندش مهربون شده بود , گفت : اگه میدونست توان ادامه نداری باهات تا اینجا بازی رو ادامه نمیداد... یادت نره که تووووی بازیهاش همیشه نتیجه برنده برنده اعلام میشه...
راست میگفت... همیشه توووی بازیها حتی اگه به ظاهر باخته بودم در باطن برده بودم.... همه ی لحظه هایی که روی لبه ی تیغ راه رفته بودم و یه وزش باد کوچیک لازم بووود تا... یادم اومد که برده بودم... اما...
دیگه آماده شده بووود که بره... تیله هاشو جمع کرد و طبق عادتش یه دونه ازشون گذاشت لبه ی پنجره... پرهای سفیدشو باز کردو رفت....
یاد این جمله افتادم که : برنده همیشه تنهاست....
نظرات ()